خرید بک لینک

درباره سایت

آصف

امکانات وب

بعد مثلا وقتی که بر می گردیم و به پشت سر نگاه می کنیم می بینیم که هیچ کاری نکرده ایم و همه ش تباه شده است. مسلماً این اتفاق می افتد و اجتناب ناپذیر است. خیلی وقت ها دعا می کنم که ای کاش این طور نبودم و ای کاش این اتفاقات نمی افتاد، اما حالا که شده و هیچ کسی هم مسولیتش را بر عهده نمی گیرد چه باید کرد؟ نمی دانم.

بعد از یک مدت هم اعتراض هایت تکراری می شوند، آهنگ هایی که با دلت بازی می کنند می افتند روی یک سیکل، درد هایت هم! یعنی زندگی ات سیر صعودی خودش را از دست می دهد، تبدیل می شوی به کسی که هی می رود بالا و دوباره می آید پایین. یک مسیری که اگر در یک بعد دیده شود پاره خط و اگر دو بعدی باشد دایره می شود. خدا ابعاد سوم و چهارمش را هم ختم به خیر کند.. جالبتر اینکه خودت هم می دانی چه مرگت است، اما توان درست کردن وقایع را نداری.

معتقدم این بدترین شکنجه ای است که خدا می تواند برای بنده اش در نظر بگیرد، یعنی آنقدر می بینی که بتوانی بفهمی یک پای ماجرا می لنگد، اما آنقدر ناتوانی که نمی توانی درستش کنی. می دانی مشکل از کجاست، می فهمی کجای این سد سوراخ است، حتی آن را می بینی! اما احتمالا جرئت پطروس شدن را نداری تا بتوانی جلوی رفتن آب و زندگی و آینده ات را بگیری. مسلما خیلی درد دارد.. نه؟

خدا بیامرزد پدرم را که سالهای آخر عمرش به من نگاه کرد و گفت " می دانم از کجا می خوری! از جایی که حتی فکرش را هم نخواهی کرد.." چه کسی فکر می کرد آخر و عاقبت ما اینچنین بشود؟ بیخیال زندگی..

مشکل دقیقا همین است! نه آنقدر قدرت دارم که این شرایط مزخرف نکبت بار را درست کنم و نه آنقدر خر هستم که بتوانم بی خیال همه چیز بشوم و مثل یک خر! زندگی کنم. مثل یک آدم معمولی. از معمولی بودن متنفر بوده ام، حالا شده ام شتر مرغ. نه معمولی ام نه آدم. خاک بر سر "من".

اینجور مواقع هیچ کسی بیشتر از خود آدم مقصر نیست. هیچ کسی بیشتر از خودم. شاید واقعا باید از خدا بخواهم بیخیال من یکی بشود.. من اگر آدم بشو بودم باید تا الان می شدم.. نه؟

نمی دانم.

برچسب: پست, نویسنده: میلاد زارعیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:37

صفحه بندی